هنگام می و فصل گل و گشت خدا گشت جانم گشت چمن شد.. در بار بهاری خالی از زاغ و خدا زاغ و جانم زاغ و زغن شد.. از ابر کرم، خطه ری رشک ختن شد دلتنگ چو من مرغ قفس بهر خدا مرغ قفس بهر وطن شد چه کجرفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ نه دین داری، نه آیین داری، نه آیین داری ای چرخ..
از خون جوانان وطن لاله، خدا لاله، جانم لاله دمیده.. وز ماتم سرو قدشان، سرو، خدا سرو جانم سر خمیده در سایه گل بلبل ازین غصه خزیده گل نیز چو من در غمشان جامه خدا جامه، جانم جامه دریده چه کجرفتاری ای چرخ،چه بدکرداری ای چرخ،سر کین داری ای چرخ.. نه دین داری، نه آیین داری، نه آیین داری ای چرخ..