سکوت یعنی تکرار هر روز من در مصاف با خشمی که زخم زد دیروز به تن از نفرین این واژه ها که خشکید و گفته نشد تا خاطراتی که با هیچ چیز حتی یه بار هم زنده نشد
افسوس، افسوس، افسوس، افسوس
لعنت به این تکرار، لعنت به این دیوار تو جنگ با خودم انگار، بازم از پا افتادم لعنت به زخمهایی که باز امروز سر باز کرد لعنت به ترس من که این سکوت رو مجاز کرد
یه سایه رو قلبم افتاده که نور امید رو پوشونده انگار که آرزوهام همه تو گذشته جا مونده گم شدم تو تاریکی از این زندگی سیرم چیزی ندیدم از دنیا تو اوج جوونی پیرم
افسوس، افسوس، افسوس، افسوس
لعنت به این تکرار، لعنت به این دیوار تو جنگ با خودم انگار، بازم از پا افتادم لعنت به زخمهایی که باز امروز سر باز کرد لعنت به ترس من که این سکوت رو مجاز کرد