من و با تنهاییام تنها گذاشت تو گلوم یه بغض کهنه جا گذاشت منو از خودم گرفت دیوونه کرد حتی چشم ترشو بهونه کرد حتی چشم ترشو بهونه کرد
بعد او تنها شدم یه عالمه یاد او همیشه تو خیالمه یعنی اینقدر دل عاشق شده مفت دلمو فروخت بازم چیزی نگفت چیزی نگفت...
مُردَمُ و زنده شدم بخاطرش زندگیمو جا گذاشتم تو دلش نمیشه بیرون کنم خیالشو همه ی حرف ها و خاطراتشو نمیتونم که فراموشش کنم عشقمه چه جوری خاموشش کنم بعد او یه ساز کهنه یارمه گریه و ناله همیشه کارمه عشق من شاید از این لحظه به بعد واسه بودنت باید یه کاری کرد
آره گلم این شده قصه ی من حیف که نیستی و ببینی غم من نمی خوام نباشی و نبینی که چه همه دل واسه عشقت زاری کرد