چرخیدم و یک لحظه،یک لحظه ی رویایی دیدم که چو خورشیدی،از پنجره پیدایی دیدم که چو خورشیدی از پنجره پیدایی موها به پریشانی،رقصان و غزل گویان چشمان دل انگیزت،زیبا و تماشایی چشمان دل انگیزت زیبا و تماشایی در همه دلهایی تو نه پنهان هستی و نه پیدایی روشنی آیینه و آبی گنجینه ی مینایی باهمه حسنت بخدا مایه ی بلوایی دیدم که به دیدارم با قامت موزونت با چهره ی گلگونت بی واهمه می آیی چشمان دل انگیزت زیبا و تماشایی در تب و تاب این طلب و اشک و عشوه تو یکتایی من همه می سوزم به گداز این آتش شیدایی آه مرده ز داغ غم تو این همه سودایی تا کی جلوه نمایی بی پرده نهادی سر بر شانه ی لرزانم انگار نبودت باک از مستی و رسوایی چشمان دل انگیزت زیبا و تماشایی بی پرده نهادی سر بر شانه ی لرزانم انگار نبودت باک از مستی و رسوایی (من گریه کنان بودم از شوق تماشایت دادی به من آرامش با نغمه ی لالایی) پیچک صفت آهسته بر گرد تو پیچیدم (با عطرِ تنت رفتم تا اوجِ شکوفایی)