بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست ما را ز منع عقل مترسان و می بیار کان شهنه در ولایت ما هیچ کاره نیست از چشم خود بپرس که ما را چه میکشد جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست