خبر داری که خان دایی، فرمونو با چاقو زدن دوباره باز حرومیا با هم به میدون اومدن چشماتو وا کن خان دایی، من قیصرم داش آکلم که گرد و خاک کوچه ها نشسته روی کاکلم کاری نداشتم به کسی، ببین چه جوری زدنم یه بغضی مونده رو دلم، زخمی نشسته به تنم خدا مادر وطن بزن زنگو بزن غمت به جون من وطن وطن وطن خدا مادر وطن بزن زنگو بزن غمت به جون من وطن وطن وطن
سینه ی ما یه عمره که، تشنه ی دشنه خوردنه غمت نباشه تا ابد این خونه ناموس منه هنوز توی خونه ی ما، مرد و زنا پشت همن واسه یه قطره اشک هم، از هر چی دارن میگذرن خدا مادر وطن بزن زنگو بزن غمت به جون من وطن وطن وطن خدا مادر وطن بزن زنگو بزن غمت به جون من وطن وطن وطن